خیانت همسر

خیانت همسر

بیست و یکم: در طول سال‌های درمان همواره به این نتیجه رسیده ام لحظات بسیار تاثر برانگیز در اتاق درمان، مربوط به مراجعینی است که درد عمیق و جان سوز خیانت همسر و پیمان شکنی را تجربه می کنند و به‌طور عمیق گرفتار ترس از رها شدن و طرد شدن از جانب همسر خود می شوند.


در طول سال‌های درمان همواره به این نتیجه رسیده ام لحظات بسیار تاثر برانگیز در اتاق درمان، مربوط به مراجعینی است که درد عمیق و جان سوز خیانت همسر و پیمان شکنی را تجربه می کنند و به‌طور عمیق گرفتار ترس از رها شدن و طرد شدن از جانب همسر خود می شوند. اینگونه پریشانی عاطفی دردناک و آشفتگی های هیجانی در برخی افراد، احساساتی غیرقابل تحمل همچون رهاشدگی، سوء استفاده احساسی و محرومیت هیجانی ایجاد می‌کند.

 این احساسات می تواند به مرور زمان، در رفتارهای مشکل ساز و متناقض مانند خودسرزنشی، رفتارهای اجتنابی، حساسیت بیش از حد نسبت به شریک زندگی، سوء ظن، احساس فرسایش و خستگی همیشگی در رابطه زناشویی، افکار وسواسی و در بدترین حالت به افسردگی، اضطراب و یا امکان خودآزاری تبدیل شود.

نکته بسیار مهم که بعد از خیانت باید به آن توجه ویژه نمود آن است که فرد خیانت دیده متاسفانه شرایط ناخوشایند فعلی را به خود و نقاط ضعف خویش ارجاع می دهد و بر این باور است که به دلیل نقاط ضعف احتمالی خودش و ناتوانی های موجود لایق خیانت بوده است. دقیقاً در همین نقطه است که کار مشاوره و روان درمانی برای فرد خیانت دیده آغاز می شود تا بدین ترتیب از هجوم انتقاد و خود سرزنشی خویش بکاهد و تلخی خیانت را برای خود صد چندان ننماید.

این امر به ویژه برای کسانی که از دوران کودکی به مدت طولانی مورد غفلت، بی توجهی و یا سوء استفاده قرار گرفته اند چالش برانگیز تر است. سبک مقابله ای که اغلب در اوایل دوران رشد، وقتی نیازهای عاطفی حیاتی ارضا نمیشوند شکل می گیرد، همگام با تغییرات زیستی در مغز ما ساخته شده و در مواجهه با تهدید های ادراکی به صورت خودکار عمل می کند. افرادی که در شرایط خاصی تجربه تنهایی، شرم، عدم کفایت، رهاشدگی و بی اعتمادی داشته اند از نظر عاطفی و هیجانی راحت تر تحریک می شوند و با تجربه خیانت بیشتر احتمال فروپاشی آنها وجود دارد. این امر می تواند به فعال سازی سریع سبک مقابله ای ناسازگار و رفتارهای مخرب منجر شود. اگرچه در مراحل اولیه زندگی سازگارانه بوده، ولی اکنون ناکارآمد محسوب شده و حتی موجبات احساس ناامیدی دردناکی را فراهم می آورد. بدین ترتیب قدرت پذیرش و تصمیم گیری صحیح را از فرد خواهد گرفت.

 

همسر خائنی که اختلال شخصیت خودشیفته دارد

طبق تجربه کاری و درمانی که با افراد دارای اختلال شخصیت خودشیفته  بعد از ارتکاب خیانت داشته ام، به دلیل تمایلات خود بزرگ بینانه شدید، قادر به برقراری و حفظ یک رابطه با دوام نخواهند بود، همیشه حق به جانب هستند و قبول نمی کنند که رفتار خائنانه شأن نامناسب و ناپسند بوده و تا چه حد برای همسر و شریک زندگی شان آسیب زننده محسوب می شود.

 ملاقات با شریک زندگی افراد خودشیفته بعد از خیانت موضوع نامتداولی نیست. شریکی که ضمن حس حقارت و دوست‌ داشتنی نبودن مدام در معرض تهدید از دست دادن همسر خود بزرگ بین و خودشیفته خود قرار دارد.

اگر همین فرد با تجربیات اولیه از بد رفتاری و ترک توسط والدین در کودکی مواجه شده باشد، پیش بینی از دست دادن و تجربه این موقعیت ها در دوران بعدی زندگی ممکن است به احساسات و باورهای غیر منطقی از جمله ترس از جدایی یا غم و اندوه ناشی از طرد شدن بیانجامد.

تجارب دوران کودکی داستان زندگی ما را خلق می کند، داستانی که در سراسری زندگیمان طنین انداز خواهد شد.

آسیب های ناشی از دوران کودکی از انجام اقدام مناسب بعد از تجربه خیانت متاسفانه جلوگیری میکند و فرد خیانت دیده بیش از پیش آسیب می بیند.

«این شرایط بعد از تجربه خیانت همسرم برایم ویرانگر است فقط باعث تقویت این نکته می شود که گویا مادرم همیشه درست می گفت هر انتخابی در زندگی انجام داده ام درست نبوده است.»

«شاید من سزاوار تحمل آن همه آزار و اذیت از سوی همسرم باشم چون لایق داشتن همسری متعهد و وفادار نیستم.»

حتماً بعد از تجربه خیانت با روانشناس خود مشورت کنید و در گام اول تلاش نمایید تابه اصلاح خودانگاره و ترمیم طرحواره های ناسازگار خود بپردازید و سپس برای رفع مشکلات رابطه و خیانت صورت گرفته اقدام نمایید.

 

درک باورهای مرکزی

تجارب دوران کودکی و نوجوانی شما طرحواره هایی را ایجاد می کند. یک طرحواره باور مرکزی و چارچوبی است که به سازماندهی اطلاعات و درک ما از دنیای اطراف کمک می کند. همه ما صاحب باورهای مرکزی هستیم باورهای مرکزی ما راهنمای باورهای ما نسبت خودمان دیگران و جهان هستند. ما در بزرگسالی همیشه  آنها را با خود داریم متاسفانه شبیه هرآنچه در ابتدای حیات در ما شکل گرفته و سیم کشی شده است همواره امکان ایجاد مدار های کوتاه هم وجود دارد.

 باورهای مرکزی وسیله‌ای برای حمایت ما جهت پیش بینی تجارب حال و آینده بر اساس تجارب گذشته هستند. اما اگر تجارب دوران کودکی ما ناگوار هستند در آن صورت بازتاب این تجارب ناگوار در حال یا آینده ما منعکس خواهد شد. بدین ترتیب باورهای مرکزی ما در اصل حاوی عقاید منفی خواهند بود. که ما درباره خود و دیگران باورهایی داریم. کارها را بر اساس شیوه رشد و پرورش و پیام هایی که دریافت کرده به دست آورده ایم. این عقاید منفی و دردناک، بخش بزرگی از هیجاناتی است که با هر بار تحریک شدن رنج آور خواهند بود.

داستان زندگی شما مونولوگی  است که در ذهن شما اجرا می شود. یعنی تفسیر تجربیات قضاوت درباره دیگران و پیش بینی نتایج این به معنای آن است که در مقابل خطر از خود حمایت می کنید. مشکل از جایی ناشی می شود که شما باور منفی نسبت به خود و مونولوگ ذهنی خود دارید در رفتار خود را منعکس خواهید کرد. این موضوع چگونگی وارد شدن و ماندن در یک چرخه بی‌فایده واکنش به باورهای مرکزی را نشان می دهد. وجود چنین طرحواره ها یا باورهای مرکزی ناکارآمد میتواند زخم خیانت را برای شما بیش از پیش عمیق و دردناک سازد.

 

علائم هشدار را جدی بگیرید

مراقب باشید که بعضی از عوامل فردی هستند که احتمال خیانت کردن را در افراد بالا می برند. حتماً در زمان انتخاب همسر به این ویژگی ها دقت کنید که بعداً دچار مشکل نشوید.

اول اعتیاد به استفاده از مواد مخدر، الکل، اعتیاد به قمار و غیره از عوامل خطرناکی برای اقدام به خیانت هستند به ویژه الکل می تواند از ذهن هوشیار بکاهد. مثلاً ممکن است فردی که در حالت هوشیاری به هیچ عنوان قصد خیانت کردن را نداشته است در زمان ناهوشیاری از خطوط قرمز خود عبور کند.

 دوم سبک دلبستگی ناایمن در فرد را مورد بررسی قرار دهید. افرادی که دلبستگی زیادی به دیگران ندارند یا ترس از دلبستگی و صمیمیت دارند احتمال عدم همدلی و ارتکاب خیانت در این افراد بسیار بالا است.

سوم اعتماد به نفس و عزت نفس پایین و همچنین احساس عدم امنیت روانی ریسک خیانت کردن را در افراد بالا می برد. در این حالت فرد ناخودآگاه با خیانت کردن سعی دارند احساس ارزشمندی را به طور موقت در خود افزایش دهند.

چهارم آسیب‌های دوران کودکی مثل سوء استفاده جنسی، فیزیکی یا احساس نادیده گرفته شدن توسط والدین احتمال خیانت کردن فرد را بالا می برد. مگر اینکه فرد آسیب ها را شناسایی کرده و با روان درمانی و مراجعه به روانشناس خشم حاصل از دوران سختی کودکی خود را حل و فصل نموده باشد.

پنجم طی پژوهش‌های روانشناسی صورت گرفته نشان داده شده است خیانت والدین بسیار احتمال خیانت در بزرگسالی کودکان را افزایش می دهد. افرادی که شاهد خیانت والدین بودند دو برابر دیگران احتمال دارد دست به خیانت بزنند.

ششم انواع بیماری و اختلال های  روان مانند اختلال دو قطبی و افسردگی عمده در فرد می تواند ریسک خیانت کردن در ازدواج را بالا ببرد.

 هفتم وجود انواع اختلال های روانشناختی و شخصیتی مانند اختلال شخصیت خودشیفته یا اختلال شخصیت مرزی احتمال ارتکاب  به خیانت را افزایش می‌دهد. حتی فرد خودشیفته ممکن است خیانت کردن را حق خود بداند و از انجام عمل غیر اخلاقی خود دفاع کند. افراد مبتلا به اختلالات علاوه بر خود محوری غالباً حس همدلی و همدردی ندارند و قادر به برقراری همدلی با دیگران و با همسر خود نیستند و نمی توانند آسیبی را به همسر خود زده اند درک کنند.

منبع: دکتر موذنی

 

1400/06/17
22:53:06
5.0 / 5
219
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳
بیست و یکم